حرفهای نشنیده

چقدر حرف برای گفتن داشت ....

چقدر دلش گرفته بود .....

گاهی گریه میکرد ، گاهی میخندید .....

و

من  تمام مدت بغضم را خوردم .....

داستانهای ناگفته ای را شنیدم که در تمام طول عمرم برعکسش را در ذهنم تصور کرده بودم...

 قضاوت کرده بودم آن هم به اشتباه!!!!

الان که دارم این مطلب را مینویسم در این فکرم که چطور یک انسان مدعی می تواند 29 سال قضاوت اشتباه کند در حالی که صدای طرف دیگر را نشنیده است .

شرمنده ام ....

حق داشت گوینده این واقعه تلخ که می گفت "او از این خانواده هیچ خیری ندید "

و من یکی از ظالمانی بودم که با تمام ادعای خوب بودنم صدای تو را  نشنیدم .

ای کاش زمان فرصت جبران را برای من نگه دارد  ؟

 

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزا

سلام ؛ سال نو مبارك؛ دارم ميفكرم اگه تويكي از ظالم ها باشي منم حتما يكي از قاتلام!؛ قربون ظلم كردنت برم الهي

نازي

سال نو مبارك دوست عزيزم [بغل] متاسفانه همه ما از اين اشتباهات تو زندگيمون فراوون داريم

رزا

دلخوش از آنیم که حج می رویم / غافل از آنیم که کج میرویم / کعبه به دیدار خدا می رویم/ او که همین جاست کجا میرویم/ حج به خدا جز به دل پاک نیست ؟/ شستن غم از دل غمناک نیست ؟ زیارتت قبول حق باشه

زهرا(مامان مهتاب

متاسفانه همه ما زمانهائی در دام قضاوتهای نادرست می افتیم.اما چقدر خوب که شما مسیر اشتباه را تشخیص دادی.امیدوارم به قول خودت زمان برای جبران اشتباه را داشته باشی.حتما اینگونه خواهد بود اگر بخواهی.

ننه مهدي-مريم

عزیزم چرا رفتی توی حاشیه ها تو که اینجوری نبودی [ماچ][شوخی]

مهدی

کلا از این که به جمع کسانی اومدی که متنشون گنگ هست خوشحالم [نیشخند]

خودت حدس بزن

مثل ادبا متن ننویس. یه چی بگو خواننده هم متوجه بشه طرف حسابت کیه. اگه نمیخای کسی بفهمه خب تو دلت نگه دار. این دیگه چه وضعشه؟؟؟؟؟؟؟ وا[زبان][من نبودم][خوشمزه]

خودم

خودت حدس بزن عزیز خب من این متن رو برای دل خودم نوشتم ....... ولی برای اینکه حس کنجکاوی تو رو نکشه بهت میگم .... داستان زندگی تلخ مادر برزگم بود که به هزاران دلیل غمناک 58 سال پیش از پدر بزرگم جدا شد ....

HADIS

khodeto narahat nakon dorost mishe....:DDDDD