وقتی تو با منی , گویی وجود من , سکرآفرین نگاه تو را نوش میکند .
 
ن : دنیا ت : شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ ز : ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | +

سلام

میدونم که این بار غیبت من خیلی خیلی طولانی بود ولی باور کنید شرایط زندگی، دیگه جایی برای فکر کردن و تمرکز کردن برای ما نگذاشته ،یا آنچنان مشغول کار و زحمتیم یا عینهو جنازه نقش بر زمین پسری هم که قربونش برم جز ساز خودش ساز دیگه ای بلد نیست .....

 این روزهای ما ......

همه چیز به خوبی پیش میرود پسری روز به روز شیرین تر و شیطون تر و فهمیده تر میشود گاهی در کار های پسری می مانیم که چه با احساس و عاقلانه و با سیاست رفتار میکند .....

خوب میتواند با سیاست حق خودش را از اطرافیان بگیرد بر عکس من .....

با احساس و فوق العاده مهربان است  و با سیاستهای مهربانانه همه را جذب خودش کرده ....

مواظبت کلامی ما چند صد برابر شده چرا که طوطی وار و به جا هر کلمه جدید و به خصوص کلمات بی ادبانه را زودتر از جاذبه زمین  جذب و دفع و  به جای خودش آبروی آدم را می برد ...

همه می دانیم که یکی از عوامل مخرب تربیت کودکان مامان بزرگها و بابا بزرگها هستند که به دلیل مهربانیهای بیش از حدشان افسار تربیتی پدر و مادر را از دست انها می ربایند در این روزهای سخت شکل گیری شخصیت کودک محمد رضای ما هم تحت تاثیر ناز و نوازشهای بی حد و حساب مادربزرگ و پدربزرگ قرار گرفته و وابستگی شدیدی به انها پیدا کرده به طوری که در روز 3 تا 4 ساعت را کنار ما میماند بعد از ان به مدت 1 تا 2 ساعت برای رفتن به خانه مادر بزرگ و پدر بزرگ گریه میکند ....

مثل دیشب که یک تی پای کوچولوی به جا از پدرش خورد:

 .... وسایلش را در کیف گذاشته و میرود سمت درب  خروجی همزمان که درگیر بازی با دستگیره در است :

 ‌‌‌( میرم خونه مازوگ(به زبان محمد )اون من رو بوس میکنه شما من و میزنید تو پشتم دوستون ندایوم ....) 

بعد از ظهر ها هم که برای  بردنش به خانه مادر جانم می روم یک دیالوگ تکراری و دلسرد کننده را برایم تکرار میکند که خستگیم را چند برابر و فکرم را مدتهاست درگیر کرده است   .. ...

محمد :  ماما جهان من نمیام خونه تو برو سر کار پول در بیار برام  پاستیل بگیر ماشعیر بگیر تفنگ بگیر...

من : هی خدای من  اینم از بچه که ما رو برای پول در آوردن میخواد ....

خیلی خوشحالم که محمد عاشق مامان بزرگ و بابابزرگشه و صبوری و آرامش رو از اونها یاد میگیره ولی نگرانم خیلی هم نگرانم از آینده ای که من قصد دارم با کار کردن و زحمت کشیدن برای او بسازم و حالی که او الان از من می خواهد و توقع داره نمی دانم چندین سال دیگر این جمله کلیشه ای (تو برای من چه کردی ؟ مامان بزرگ من رو بزرگ کرده .) رو به من خواهد زد ؟ زحمتهای من رو نادیده خواهد گرفت ؟ این سوالها مدتی ایست کلنجاری در درونم بوجود آورده که میان انتخاب بد و بدتر مرا در آسمان و زمین نگه داشته و انتخاب رو برای من خیلی خیلی سخت کرده پای صحبت هر با تجربه ای هم که مینشینم از دیدگاه و جایگاه خودش نصیحت ها و حرفهایی برای گفتن دارد که هر کدام در جای خودش ارزنده و پر از دلیل قانع کننده است .....

در این مورد خوشحال میشم اگر شما دوستان خوبم هم بتونید به من کمک کنید و دلایل قانع کننده ای در هر دو مورد برایم بنویسید ...... 

از همه دوستان عزیزی که جویای حال ما هستند ممنونم و باز هم تاکید می کنم که خاطره ها طناب وابستگی ما به دنیای امروز است پس باشید و بمانید که من برای خوشبخت شدن و بودن به وجود شما نیاز دارم .

دوست دارم شما را ....


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


اَش وَ هیشتانه ما....
ن : دنیا ت : یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ ز : ۳:۱۱ ‎ب.ظ | +

اردیبهشت زیبا رسید ....

ماهی پر از خاطرههای زیبا برای من  ....

و اردیبهشت امسال پر خاطره ترین و زیباترین اردیبهشت زندگی من بود....

یک سفر چند روزه سه نفره....

من ، تو  و پسرک ....

سفر 5 روزه ما به بهشت روی زمین حال و هوای این روزهای ما را به کلی تعغیر داد .

پسرکم

بی پروا و بی مهابا شیطنت کرد و شادی کرد و لذت برد ......

و ما

همچنان نئشه طبیعت زیبایی هستیم که از ره گذراندیم ....

سفر را با مهمانی رفتن به منزل دوست مهربان و عزیزم با آن پسرک زیبا و با محبتش  آغاز کردیم ......

سپس به دشت زیبای گلهای لاله واژگون با آن چمن سبز رنگ یک دست زیبایش در نزدیکی کوهرنگ رفتیم و چه نیکو بود انتخاب نام اشک مریم برای گلهای زیبای لاله منحصر به فرد آن ناحیه ....

دی چشمه و پیر غار با آن رودخانه های پر آب را دیدیم ....

به باغ خان چغاخور با آن دریاچه زیبایش رفتیم و شب را در کنار دریاچه با آن منظره خوشنمایش در حالیکه هیچ صدایی جز آوای پرندگان  به گوش نمیرسید به سر کردیم...

و دوباره به استان گرم همیشه  غبارآلود خودمان برگشتیم ...

مخلص کلام هفته ای پر از لذت پر از شور ، پر از آموزه را با خوشی به سر کردیم .

و البته کلی هم عکس گرفتیم که پست بعدی را به عکسهای سفرمان اختصاص خواهم داد .

پی نوشت:

پسرکم حضورت در تمام خاطرات زیبای این روزهایم را شکر میگویم و برای تو و پدر مهربانت آرزوی سلامتی میکنم .....


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


30 سالگی
ن : دنیا ت : سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ز : ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | +

٣٠ ساله شدم ......

من؟

باورم نمیشه !!!!!!!!

یادم نرفته که چقدر دلم میخواست هر چه زودتر به سن جوانی برسم و مرا خطاب کنند جواااااااااان ......

و حالا میبینم که ١٠ سالی است قدم به این عرصه گذاشته ام و هیچ از جوانی ندیدم  ......

در هر حال خدای من , خدای مهربان من , از تو سپاسگزارم بابت 30 سال زندگی با عزت 30 سال زندگی با محبت 30 سال زندگی با عشق ......

30 سال زندگی با دوست ...

دوستانم امروز سنگ تمام گذاشتند ....

همسرم ،

کسی که 10 سال جوانیم را با او پشت سر گذراندم و نفهمیدم کی گذشت !!!!!!!!

پسر عزیزم از بابت تولد تولد های قشنگت ممنونم و در ضمن تشکر خالصانه من رو بابت چپ کردن جعبه شیرینی تولد مامانی بپذیر....بوووووووووووووووس

دوست خوبم مریم : برای اینکه تاریخ تولدم رو فراموش نکنه از سه روز پیش هر روز زنگ میزد که بهم یاداوری کنه  تولدم رو یادش هست .

از موسس فیس بوک هم تشکر ویژه ویژه دارم که با تاسیس این شبکه جهانی دلها را بیش از پیش به هم نزدیک کرده و امکان یاداوری خاطرات و سالروزهای تولد و ازدواج  دوستان را برای مافراهم آورده .

6/2/1390 بندر امام (کلی کار دارم امروز )


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


حرفهای نشنیده
ن : دنیا ت : یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ ز : ۳:٠٤ ‎ب.ظ | +

چقدر حرف برای گفتن داشت ....

چقدر دلش گرفته بود .....

گاهی گریه میکرد ، گاهی میخندید .....

و

من  تمام مدت بغضم را خوردم .....

داستانهای ناگفته ای را شنیدم که در تمام طول عمرم برعکسش را در ذهنم تصور کرده بودم...

 قضاوت کرده بودم آن هم به اشتباه!!!!

الان که دارم این مطلب را مینویسم در این فکرم که چطور یک انسان مدعی می تواند 29 سال قضاوت اشتباه کند در حالی که صدای طرف دیگر را نشنیده است .

شرمنده ام ....

حق داشت گوینده این واقعه تلخ که می گفت "او از این خانواده هیچ خیری ندید "

و من یکی از ظالمانی بودم که با تمام ادعای خوب بودنم صدای تو را  نشنیدم .

ای کاش زمان فرصت جبران را برای من نگه دارد  ؟

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


سال نو
ن : دنیا ت : یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ ز : ٩:٢٧ ‎ق.ظ | +

دوستان خوب و مهربانم سلام

امیدوارم تعطیلات خوبی را پشت سر گذرانده باشید و روزهای شاد و خوش درسال جدید انتظارتان را بکشد .

ما هم سال جدید را آغاز کردیم به خوبی و میمنت

ولی عید امسال کمی با عیدهای دیگرمان تفاوت داشت ....

 محمد رضا

این موجود دوپای لجوج و سرشار از انرژی

آنقدر ما را به دنبال خود به این ور و آن ور کشاند و داد ما را به هوا بلند کرد که خستگی روزهای سخت آخر سال را که بدر نکردیم هیچ خستگیمان را چندین برابر شد .....!!!!!

و البته در کنار تمام شیطنتهایش ، شیرینکاریهایش روز به روز بیشتر میشود ....

گاهی کلماتی را به زبان می آورد که موجب تعجب من میشود !!!!

در هر حال به محمد رضا حسابی خوش گذشت تمام برنامه ریزی ما برای محمد رضا بود و بس!!!!!

گپ خودمانی:

چند سالی است که عید ها به دلم نیست و عید امسال سرگل تمام عیدهای نچسب گذشته بود....

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


پسر کو ندارد نشان از پدر
ن : دنیا ت : شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ ز : ٩:۱٢ ‎ق.ظ | +

همه کسانی که از نزدیک با خصوصیات اخلاقی مرد خانه ما آشنایی دارند از اشتیاق و علاقه شدید آقای حمیدی به فیلمهای هالیوودی هم مطلع هستند ....

و اما تاریخ یکبار دیگر تکرار می شود ......

 ولی این بارپسر بر دست پدر بلند می شود !!!!!!!

روز تعطیل هست و من طبق معمول مشغول انجام کارهای روزمره خانه

 محمد طبق معمول محو تماشای فیلم  (IRON MAN)!!!

محمد : ماماااااااااااااااااااا

من : جان مامااااااااااااااا

محمد : کاسه آب دایه .......

من : آب از کجا؟؟؟؟؟؟

من : کاسه آب رو خالی میکنم..

محمد : مامان کاسه !!!!!!!

من: کاسه رو بهش میدم....

نیم ساعت بعد.....

محمد :مامان دوبایه کاسه آب دایه ....

من : محمد این آب چیه ؟ از کجا اومده ؟

محمد : ماما آب مال مونه جیییییییییییشه .

من:

پسر عزیزم پسر قشنگم بابات هم عاشق فیلمه ولی دستشوییش بیاد میره دستشویی تو کاسه ای که مامانی مغز پسته گذاشته نمی جیشه که !!!!!؟

باز جای شکرش باقیه که پی پی نداشتی مادر.   

شکر میکنم خدایی را که خالق تمام لحظات زیبای زندگی من است  .......

بی ربط:

زنده باد مصر


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


بهمن دوست داشتنی
ن : دنیا ت : سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ ز : ٢:٥٧ ‎ب.ظ | +

بهمن آمد.....

بهمن دوست داشتنی من ...

عاشق ماه بهمن هستم .....

به چند دلیل  ...

  1. آغاز شمارش معکوس برای فرا رسیدن سال نو .
  2. آغاز سور و صات دولت کریمه(؟) و جیم فنگ زدن ما از مدرسه و دانشگاه و الان محل کار...
  3. شکفتن گلهای زیبای نرگس .

پی نوشت:

گل نرگس را دوست دارم چرا که بهترین لحظه های کودکیم را در باغ گل نرگس روستای محل زندگی مادر بزرگم گذراندم.

زن عموی عزیزم باغچه زیبای خانه ات بدون تو به متروکه ای غمناک بدل شده ...

اگر یک هفته فقط یک هفته بیشتر مانده بودی به گل نشستن شکوفه های زیبای گل نرگس خانه ات را میدیدی .


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


خانه ای دیگر بی مادر شد ...........
ن : دنیا ت : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ ز : ٩:٤٢ ‎ق.ظ | +

اگر مرگ دادست،بیداد چیست؟

 

زداد این همه بانگ و فریاد چیست؟

 

 

 

پی نوشت:

  • زن عموی مهربانم رفت.......
  • حوصله نوشتن ندارم .....

کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


فرشته ای به نام مادر
ن : دنیا ت : دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩ ز : ٢:۳۸ ‎ب.ظ | +

کارتونی تکان دهنده و جالب از فرشته ای به نام مادر

.....نه

فردا نه

...چند ساعت بعد هم نه

...چند ثانبه دبگر هم نه...

...همین الان

برای مادرت یک کاری بکن

اگر زنده است دستش را

اگر به آسمان رفته است ...  قبرش را ….

اگر پیشت نیست ...  یادش را ….

اگر قهری...چهره اش را ….

اگر آشتی هستی پایش را...

ببوس...


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


آرامش ....
ن : دنیا ت : چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ ز : ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ | +

آرامشی عجیب زندگیم را فرا گرفته ......

گویی که هیچ ظلمی به کسی روا نمیشود ....

و بدی به دنیا نمانده ......

نمیدانم دلیل این همه آرامش من چیست ؟

دیگر محمد رضا هم مرا  کفری نمی کند !!!!!

بابای محمد رضا هم که ؟

از این سکوت و آرامش من عشق کرده .....

دوباره بساط سی دی های هالیوودی رو پهن کرده و شبی ٢ یا سه تا فیلم را میبیند .

کمی ناراحتم که خاطرات او و پسرش شده تعریف کردن از اتفاقات فیلم ولی خب حوصله شکایت کردن را هم ندارم ...

بی خیال اصول روانشناسی کودک .

اما .......

هیچ وقت این مدل آرامش برایم خوشایند نبوده .....

همیشه مسئله ای پیدا میشود که آرامشت را بهم بریزد ....

به همین خاطراست که آرامش مطلق را دوست ندارم ندارم ندارم .

پی نوشت :

 همیشه یکی پیدا میشه که توش بتنگه (اصطلاح بوشهری)(آرامش رو میگم ) .

محمد وارد دنیای دیگری شده ( فهم و شعور) خوب و بد را خیلی خوب تشخیص میدهد و از این بابت خیلی خوشحالم چرا که تا به حال گرایش محمد به خوبی خیلی بیشتر از بدی بوده و من تمام سعیم را برای تقویت شخصیت خوب او خواهم کرد .

خدایا متشکرم


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


........................ مطالب قدیمی‌تر >>

Powered By persianblog.ir Copyright © by mohamadreza-hamidi
This Themplate By Theme-Designer.Com