سلام
میدونم که این بار غیبت من خیلی خیلی طولانی بود ولی باور کنید شرایط زندگی، دیگه جایی برای فکر کردن و تمرکز کردن برای ما نگذاشته ،یا آنچنان مشغول کار و زحمتیم یا عینهو جنازه نقش بر زمین پسری هم که قربونش برم جز ساز خودش ساز دیگه ای بلد نیست .....
این روزهای ما ......
همه چیز به خوبی پیش میرود پسری روز به روز شیرین تر و شیطون تر و فهمیده تر میشود گاهی در کار های پسری می مانیم که چه با احساس و عاقلانه و با سیاست رفتار میکند .....
خوب میتواند با سیاست حق خودش را از اطرافیان بگیرد بر عکس من .....
با احساس و فوق العاده مهربان است و با سیاستهای مهربانانه همه را جذب خودش کرده ....
مواظبت کلامی ما چند صد برابر شده چرا که طوطی وار و به جا هر کلمه جدید و به خصوص کلمات بی ادبانه را زودتر از جاذبه زمین جذب و دفع و به جای خودش آبروی آدم را می برد ...
همه می دانیم که یکی از عوامل مخرب تربیت کودکان مامان بزرگها و بابا بزرگها هستند که به دلیل مهربانیهای بیش از حدشان افسار تربیتی پدر و مادر را از دست انها می ربایند در این روزهای سخت شکل گیری شخصیت کودک محمد رضای ما هم تحت تاثیر ناز و نوازشهای بی حد و حساب مادربزرگ و پدربزرگ قرار گرفته و وابستگی شدیدی به انها پیدا کرده به طوری که در روز 3 تا 4 ساعت را کنار ما میماند بعد از ان به مدت 1 تا 2 ساعت برای رفتن به خانه مادر بزرگ و پدر بزرگ گریه میکند ....
مثل دیشب که یک تی پای کوچولوی به جا از پدرش خورد:
.... وسایلش را در کیف گذاشته و میرود سمت درب خروجی همزمان که درگیر بازی با دستگیره در است :
( میرم خونه مازوگ(به زبان محمد )اون من رو بوس میکنه شما من و میزنید تو پشتم دوستون ندایوم ....)
بعد از ظهر ها هم که برای بردنش به خانه مادر جانم می روم یک دیالوگ تکراری و دلسرد کننده را برایم تکرار میکند که خستگیم را چند برابر و فکرم را مدتهاست درگیر کرده است .. ...
محمد : ماما جهان من نمیام خونه تو برو سر کار پول در بیار برام پاستیل بگیر ماشعیر بگیر تفنگ بگیر...
من : هی خدای من اینم از بچه که ما رو برای پول در آوردن میخواد ....
خیلی خوشحالم که محمد عاشق مامان بزرگ و بابابزرگشه و صبوری و آرامش رو از اونها یاد میگیره ولی نگرانم خیلی هم نگرانم از آینده ای که من قصد دارم با کار کردن و زحمت کشیدن برای او بسازم و حالی که او الان از من می خواهد و توقع داره نمی دانم چندین سال دیگر این جمله کلیشه ای (تو برای من چه کردی ؟ مامان بزرگ من رو بزرگ کرده .) رو به من خواهد زد ؟ زحمتهای من رو نادیده خواهد گرفت ؟ این سوالها مدتی ایست کلنجاری در درونم بوجود آورده که میان انتخاب بد و بدتر مرا در آسمان و زمین نگه داشته و انتخاب رو برای من خیلی خیلی سخت کرده پای صحبت هر با تجربه ای هم که مینشینم از دیدگاه و جایگاه خودش نصیحت ها و حرفهایی برای گفتن دارد که هر کدام در جای خودش ارزنده و پر از دلیل قانع کننده است .....
در این مورد خوشحال میشم اگر شما دوستان خوبم هم بتونید به من کمک کنید و دلایل قانع کننده ای در هر دو مورد برایم بنویسید ......
از همه دوستان عزیزی که جویای حال ما هستند ممنونم و باز هم تاکید می کنم که خاطره ها طناب وابستگی ما به دنیای امروز است پس باشید و بمانید که من برای خوشبخت شدن و بودن به وجود شما نیاز دارم .
دوست دارم شما را ....