وقتی تو با منی , گویی وجود من , سکرآفرین نگاه تو را نوش میکند .
ای شیطون
ن : دنیا ت : شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ ز : ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | +

سلام گل پسر مامان                   

اول یه چیزی بگم ؟     

خیلی بامزه شدی مامان همیشه سعی میکنی من رو با شیرین کاریهات بخندونی .  

بعضی وقتها هم محبتت گل میکنه چنان من رو بغل می کنی و می بوسی که قلب مامان کنده میشه .  

تازگیها هم که اینقدر شیطنت میکنی که مامان رو به غلط کردن میندازی .  

خوشم میاد خوب میتونی خودت رو تو دل همه جا بدی از بس که ادا و اصول داری مادر .

هرکی میره میگی ررررررررررررررررررررررررفت .

هرکی زنگ میزنه منتظر میشی تلفنم تمام بشه بعد شونصد بار میپرسی  ((  ایییی بود ؟ ))

با بابایی نماز میخونی  گاهی اوقات هم وسط نماز چنان بشکونی از بابایی میگیری که تا آخر نماز جاش رو میماله . (مرسی مامان حق منو ازش بگیر )  

مرسی که شدی پادوو مامان و بابا تا موبایل من یا بابا زنگ میزنه میدوی میری موبایل رو برامون میاری موبایل هر کس رو هم به خودش میدی اونوقت منتظر میشی حرفهامون تموم شه همزمان که میپرسی کی بود میگیری میزاری سرجاش . 

حال میکنی وقتی بهت میگم فلانی سلامت رو رسوند . 
 
(ائو ائو ائو )الو گفتن پسرمه


وقتی هم خوردنیهات تموم میشه دستهات رو باز میکنی و میگی (( نییییییییییی))

عاشق آب تنی هستی تا بهت میگم بریم حموم میگردی حوله ات رو پیدا میکنی و میری وامیستی در حموم .   

راستی تا یادم نرفته بگم که خاله حدیث مهربون پیشاپیش هدیه سال نو رو بهم داد یه گوسفند خیلی خیلی بامزه .  مرسی خاله حدیث مهربون

پسر گلم بزرگ شدنت رو دارم میبینم و ثانیه به ثانیه از خدای مهربون به خاطر نعمتی که به من هدیه کرده تشکر میکنم و از خدای مهربونم  می خوام که همیشه زنده باشی و مایه فخر پدر و مادرت بشی .

خدای مهربون من ، در این سال جدید از تو میخوام که دل همه اونهایی که آرزوی مادر شدن رو دارند رو نشکنی و همه رو به مراد دلشون برسونی .
 
 



کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


تعطیلات بهمن ماه
ن : دنیا ت : چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸ ز : ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | +

سلام به دوست جونهای خودم .

ببخشید که مامان بی معرفتمون یه سری به سایت ما نمیزنه و آماری از ما به شما دوستهای مهربونم نمیدی ولی خب امروز تهدیدش کردم که تکلیف ما رو مشخص کنه که البته تهدیدمون کار ساز شد و مامانی امروز اومد که سایتم رو آپ کنه .

عرض کنم خدمتتون که تعطیلات رو با مامانی و بابایی به گردش و تفریح گذروندیم جاتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت با مامانی و بابایی رفتیم محل تولد مامان اون جایی که مامانی بچگی رو با شور و شادی گذرونده بود کلی هم عکس گرفتیم تو اون کوچه باغها .

این عکس رو مامانی 25 سال پیش تو همون کوچه باغها گرفته

 25 سال پیش

از راست به چپ : دایی جهانگیر - مامانی  - مادر بزرگ مادری مامانی - مریم جون دختر خاله مامانی

بعد ار 25 سال

 بعد از 25 سال

 

محمد رضا و مامانی

و عکس دیگه رو درحالی بازی کردن در آب گرفتم اگه بدونید چقدر حال داد اصلا"‌دلم نمیخواست از آب بیام بیرون  مامانی ۴ بار لباسهام رو عوض کرد .

 

محمد و بابایی در حال تماشای الاق کرایه های البته صاحبش اینقدر زرنگ بود که بابت عکس گرفتن با الاقش هم از مردم مانی می گرفت .

اینم یه ماچ  زوری , بابا ما اگه نخوایم کسی ببوسمون باید کی رو ببینیم .

 

 










کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


Powered By persianblog.ir Copyright © by mohamadreza-hamidi
This Themplate By Theme-Designer.Com